تبليغاتX
دل نوشته
دل نوشته
اندر احوال مهاجرت به استرالیا
 
تاريخ : یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391
وقتی ویزا میاد و اون برچسب نارنجی کانگرو نشان توی پاست میخوره، دلشوره ها بیشتر میشه و یه جورایی تبدیل به دل آشوبی میشه. اصلا نمی تونم دستخوش هیجانات زودگذر بشم. نمی دونم چند درصد از کسایی که برای مهاجرت اقدام کردن این حال بهشون دست میده. راستش بعد از اومدن ویزا خیلی ساکت تر شدم. بیشتر فکر می کنم. نه فقط به خودم، به همسرم، به پسرم و به زندگیم. خیلی مطمئن نیستم از نتیجه. میخوایم یه جوری پیش بریم و برنامه ریزی کنیم که کمترین ضربه رو ببینیم. اما نمی تونیم. از یه طرف دوست دارم که از همین فردا سر کار نرم و تمام وقتم رو بزارم برای درس خوندن، از یه طرف میگم خب این کارهای ناتموم رو کی میتونه جمع کنه. خیلی زیاد نگران آریا هستم. اگه نتونه با محیط جدید اخت بشه، اگه تو برقراری ارتباطش با بقیه مشکل داشته باشه، اگه.... و ما چطوری می تونیم شاهد غصه هاش باشیم و بازم رو تصمیمی که گرفتیم پافشاری کنیم.محاله...

تنها چیزی که تو این مدت تونسته خیلی بهمون آرامش بده این فکر بوده که نمی خواهیم بریم برای همیشه. میخواهیم بریم برای یه تجربه جدید کوتاه مدت که بسته به شرایط ممکنه ادامه دار باشه. پلهای پشت سر قرار نیست خراب بشن. تمام متعلقات مادی و معنویمون قراره حفظ بشه، حداقل تا زمانی که به این اطمینان برسیم که نتیجه دلخواهمون رو گرفتیم. خلاصه قرار نیست کنده بشیم. کنده شدن باید تدریجی باشه. اگه ناگهانی باشه شاید پوست و گوشت رو هم بکنه.

با بعضی از دوستان اونور آبی که صحبت می کنیم فقط میشنویم که هر چه زودتر بیایید بهتره. شاید هم این درسته. ولی اطمینان نداریم که اون چیزی که باید برای بدست اوردنش عجله کنیم همونیه که توی ذهنمون به عنوان هدف ترسیم کردیم.

 پی نوشت: چند وقتی هست که به غیر از مزایا و خوبی های استرالیا، از معایب هم میشنوم. یه جورایی روند نوشتن مهاجرین تغییر کرده. خب البته طبیعیه و به نظرم معقول تر. وقتی فقط نکات مثبت انتقال داده بشه خیلی نمی تونه مورد استناد واقع بشه. شاید من نوعی باید از مسائل و مشکلات هم خبر داشته باشم تا به قول معروف دو دو تا چهارتام جور در بیاد. ممنون دوستان.



ارسال توسط الهام
 
تاريخ : دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
ویزا ما هم اومد. با احتساب ۳ ماه برای اسسمنت و ۹ ماه برای اسپانسری وقتی که در ۱۰ نوامبر ۲۰۱۰ پرونده رو فرستادیم برای آنتونی، ایشون هم یه ۱۳ ماه طولش داد برای سکیوریتی و این داستانها و مدیکال ما رو فوریه ۲۰۱۲ درخواست کرد. بعد ما موندیم و یه همسر آیلتس نداده که با این داستانی که سنجش به خاطر بی نظمی و کنسلیش سر ما آورد و ما مجبور شدیم تو یه سنتر دیگه ثبت نام کنیم، یه ۲ ماه طول کشید که جواب رو فرستادیم. خلاصه فرداش که امروز میشه آنتونی امضا رو زد پای بخت و اقبال ما.

البته یه چیزی رو بی تعارف بگم که فکر می کردم تو همچین روزی خیلی خوشحال و هیجان زده بشم، ولی خب نشدم. یعنی انقدر ریلکس و با آرامش هستم که میخوام الان برم سر تغییر یه قسمت مهم پروژه صحبت کنم. یعنی آخر تمرکز.فکر کنم قبل از رفتن باید احساساتم تعمیر بشه...

 



ارسال توسط الهام
 
تاريخ : دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
ظاهرا بچه ها از یک سنی به بعد، براشون سوالاتی پیش میاد که انصافا جواب دادن بهشون خیلی سخته. در لحظه اول ممکنه خیلی خنده دار به نظر برسه(البته باید خیلی مراقب باشید که نخندید و کاملا هم جدی به نظر بیایید) ولی بعد از چند لحظه وقتی نتونید جواب مشخصی بهش بدید اونوقته که حسابی گرفتار شدید. بعضی وفتها سوالات انقدر ساده و بدیهی هستن که براشون جواب ندارید، بعضی اوقات هم واقعا خودتون جوابشو نمی دونید. مثلا اینکه:

۱- چرا و چطوری خورشید تو آسمون چسبیده؟! 

۲- جون آدم، کجای آدمه؟!

۳- تو دنیا وقتی که خدا هم نبود، چه کسی خیابونا رو درست کرده؟! (اول قصه ها میشنوند که غیر از خدا هیشکی نبود. میخوان بدونن قبل از خدا کی بوده!)

۴- آدما از کجا این همه چوب اوردن و باهاشون کارخونه ماشین سازی درست کردن؟!

۵- اصلا من چرا دختر نشدم؟!

۶- بابا وقتی بچه بود تو مامانش بودی؟!

۷-....

این هم از مصائب شیرین بچه داشتنه .



ارسال توسط الهام
 
تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین 1391
در راستای اینکه ما در آستانه مهاجرت هستیم و نگرانیهای مربوط به کاریابی هر روز داره پررنگ تر میشه و دوستان توصیه کردن که حتما دست پر و با اطلاعات به روز پا در بلاد کفر بزارید و اینکه در آغاز سال جدید آدمها کمی جو گیر میشن و یه قولهایی به خودشون و احیانا بغل دستیشون میدن، بنده حقیر تصمیم گرفته ام که دنبال گرفتن یکی از مدارک مایکروسافت باشم. به همین خاطر هم میشه که یک برنامه سنگین درسی برای خودم گذاشتم و الان یه ۱۰ روزی هم میشه که شروعش کردم. خیلی وقت بود میخواستم تجربیاتی که طی این سالها جمع کرده بودم رو یه سر و سامونی بدم. فعلا که خیلی خوب پیش میره، ولی خب باعث شده که دیگه هیچ وقت خالی برام نمونه. حالا من ادامه میدم تا ببینم کی صدای بقیه درمیاد

پی نوشت۱: دارم برای mcpd4 میخونم. برای وبش. اگه از دوستان کسی هست که نمونه تست و یا مرجعی داشته باشه، ممنون میشم که در اختیار من هم بزاره. در ضمن من خودم چند تا از کتابها را دانلود کردم.

پی نوشت۲: لینک دریافت برخی منابع

 



ارسال توسط الهام
 
تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390

 بالاخره عید امسال هم از راه رسید و سال ۹۰ با همه بالا و پایین هاش به پایان رسید.

به سلامتی آنهایی که در سال گذشته با ما بودند و هنوز هم هستند.
به افتخار آنهایی که سال گذشته نبودند و امروز هستند.
یادشان بخیر آنهایی که بودند و امسال دیگر نیستند.
به امید دیدار آنهایی که بودند و امروز هزاران کیلومتر از ما دورند.
همتون رو دوست دارم و براتون آرزوی سالی سرشار از سلامتی و موفقیت زیر سایه گرم خانواده های محترمتون رو دارم.

 پی نوشت: نمی دونم چرا حال الانم، با سالهای قبل همین موقع، شب عیدا، خیلی فرق داره. نمی دونم چرا برعکس سالهای قبل خیلی برام مهمتر شده و دلم می خواد همه رو ببینم. حتی یه نفر هم از قلم نیوفته. الانه که داشتم تو شرکت با همه خداحافظی آخر سالی می کردم خیلی دگرگون بودم و یه جورایی بغض کرده. دست گرمی سختی بود.....



ارسال توسط الهام
 
تاريخ : چهارشنبه هفدهم اسفند 1390
هزینه امتحان آیلتس افزایش یافت و از ۲۷۵ هزار تومان به ۴۵۰ هزار تومان رسید. این قانون عطف به ماسبق هم شده و شامل کسانی که زمان امتحانشون از مارچ ۲۰۱۲ به بعد هست، شده. الان پروفایل کسانی مثل ما که از ۲ ماه پیش ثبت نام کردیم، ۱۵۰ هزار تومان ناقابل بدهکار شده و تا ۳ روز هم فرصت داده که پرداخت کنیم. در غیر این صورت امتحان کنسل میشه.

نکته قابل توجه، نحوه اطلاع رسانی این موضوع از طریق ارسال پیامک بوده. از اونجا که این چند وقته پیامکهای تبلیغاتی بسیار زیاد شده، خیلیها از جمله همسر بنده توجهی به این موضوع نداشتند و ندارند و اصلا در جریان قرار نگرفتند. بازم خدا رو شکر که ما متوجه شدیم و سریع اقدام کردیم. اگه فرصت داشتیم شاید بهتر بود که امتحان رو کنسل می کردیم تا تکلبف روشن می شد. چون ظاهرا مشکل فقط افزایش قیمت نبوده، کار کار انگلیسِا بوده!!



ارسال توسط الهام
 
تاريخ : یکشنبه چهاردهم اسفند 1390
و کلی حرف است و دریغ از یک جو همت.

فعلا همین که مدیکال ما سه نفر فاینلاز گشت، هیچ خبری از سوء پیشینه نیست و امیدوارم این ور سالی به دستمون برسه، عید هم که در راهه، کارهای شرکت و خونه هم که روی هم تلنبار شده، اطرافیان به مقدار قابل توجهی از همین الان دلشون برای ما تنگ شده و چشماشون خیس، طوری که ما مجبوریم بگیم که شاید منصرف بشیم و نریم، داریم به راههای خروج ارز فکر می کنیم، از همین الان دنبال آدم مطمئن  میگردیم که خونه رو اجاره بدیم، داریم فکر می کنیم که چی ببریم و چی نبریم، دنبال جا برای انبار اثاثیه هستیم و خلاصه اینه روزگار ما. فکر می کنم تا چند ماه آینده هم همین بساطمون باشه تا اینکه جام رو بنوشیم و خلاص.



ارسال توسط الهام
 
تاريخ : یکشنبه سی ام بهمن 1390
 

ظاهرا قصه مهاجرت ما داره وارد فاز جدیدی میشه. از اون لحاظ که دیگه فصل تو خونه نشستن و چهار تا مدرک رو ایمیل کردن و منتظر جواب موندن به سر اومده. شروع این فصل هم با مراجعه به پلیس + ۱۰ برای سوء پیشینه شروع میشه و بعد از اون داستان بیمارستان آتیه و سرکار خانم دکتر سجادیان و بالا و پایین رفتن برای آزمایشگاه و رادیولوژی ادامه پیدا می کنه.

از اونجا که راجع به این موضوع در برخی از وبلاگها به تفصیل توضیح داده شده دیگه من هیچی نمی گم. ولی اگه کسی از دوستان سوال و یا نکته کنکوری خاصی رو داشت می تونه بپرسه و من هم در حد تجربه خودم پاسخگو خواهم بود. فقط بگم که هزینه ما ۳ نفر شد ۶۰۰ هزار تومان، ۱۰۰ هزار تومان برای آریا و ما هم نفری ۲۵۰ هزار تومان.

توی این فاصله من یه ایمیل خیلی محترمانه و ملتمسانه هم برای آنتونی فرستادم که اگه میشه منتظر جواب آیلتس همسرم بمونه. چون ایشون به خاطر شرکت توی یه امتحان دیگه مجبور شده بود که تاریخ امتحان رو عقب بندازه. آنتونی عزیز هم جواب دادن که منتظر نتایج می مونم. بنابراین تاریخ صدور ویزای ما ۴۰ روزی به تاخیر میافته و طبق روال باید پس از امتحان و ارسال نتایج تا اواخر آپریل صادر بشه.

حالا همین که قبول کرد و لج نکرد که نه بابا، اگه نمی تونی امتحان بدی خب پولشو بدید، خیلی بهمون اول راهی چسبید. 

و اما راجع به تاریخ رفتن.. سخت ترین فصل سریال از دید ما. راستش خود آنتونی توی جوابش به ما گفته که باید تا قبل از فوریه ۲۰۱۳ اینجا باشید، تقریبا ۱۱ ماه دیگه. ما هم خیلی عجله نداریم که  همین فردا پاشیم بریم. البته این عجله نداشتن هم خیلی از سر دلخوشی و بیخیالی نیست. یه سری دلایل داره که اگه مجبور بشیم، می تونیم یه جورایی حلشون کنیم ولی از اونجا که می خواهیم با خاطری آسوده و روانی شاد ایران رو ترک کنیم، ترجیح میدیم که مسائل طبق روال خودش حل بشه. حالا اگه زبونم لال جنگی بشه و همه چیز به هم بریزه که داستان فرق می کنه.

بنابراین هیج تاریخ دقیق و مشخصی تو ذهنمون نیست. فقط این نکته رو از دوستان شنیدم که ماههای دسامبر و ژانویه خیلی مناسب برای کاریابی نیست.

 حالا اگه از دوستای اینور آبی و اونور آبی کسی راهنمایی یا توصیه خاصی داره، خیلی خوشحال میشیم که بشنویم.

در آخر یه نکته کنکوری برای بچه دارها: اگه کوچولوتون ۵ سال یا پایین تر باشه احتیاج به آزمایش خون نداره. فقط آزمایش ادرار باید بده. گفتم که مثل ما تن بچتون رو جلوتر نلرزونید و قول جایزه ندید

 پی نوشت ۱: امروز جواب مدیکال ما رسیده سیدنی. خوش به حالش. ( ۸ روز پس از انجام آزمایشات). در ضمن آزمایش همسرجان تو این زمان تکرار هم شده بود.

 



ارسال توسط الهام
 
تاريخ : پنجشنبه بیستم بهمن 1390
و اي ملت شريف و در صحنه، بدانيد و آگاه باشيد كه مديكال ما همزمان با يوم ا... 22 ب.ه.م.ن اومد.



ارسال توسط الهام
 
تاريخ : دوشنبه دهم بهمن 1390
این پست صرفا جهت اثبات حیات نویسنده این وبلاگ می باشد و فاقد هر گونه اطلاعات مهاجرتی می باشد.

 سرشلوغی بسیار به همراه هجوم یک فروند ویروس آنفولانرا به خانواده و زمین گیر شدن اعضا در حد مرگ و پس از آن گذراندن دوران نقاهت از دلایل این وقفه می باشد. فعلا هم به دنبال انجام کارهای عقب افتاده ای هستیم که به علت چند روز سرکار نرفتن، برای خودشون ماشااله معضلی شدند.

پی نوشت: آدم وقتی بعد چند روز میاد شرکت، وقتی از آبدارچی بگیر تا مدیر عامل ازت احوال پرسی میکنن، خیلی حس آدم حسابی بودن بهت دست میده. شدیدا توصیه میشه که اگه دچار بحران افسردگی و فسیل شدن در محل کار بهتون دست داد، خودتون رو بسپارید به یک عدد ویروس. برای این کار هم کافیه سوار مترو بشید و چند تا نفس عمیق بکشید.



ارسال توسط الهام

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود